<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اشعار علی خلج طایفه </title>
<link>https://ali-khalaj.blogfa.com</link>
<description>شعر و ادب پارسی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 19 Jun 2017 10:34:19 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>این همه شعر و غزل بهر تو گفتیم و گذشت( علی خلج )</title>
<link>https://ali-khalaj.blogfa.com/post/121</link>
<description>این همه شعر و غزل بهر تو گفتیم و گذشت ماه رخساره رو ی تو ند ید یم و گذشت گفته بودی چو فتادی بعیادت ایم زهر هجرت چو هلا هل چشیدیم و گذشت درد تنهایی ما و دل بیچا ره ما اه ها سینه سوزان کشیدیم و گذشت یاد اور که چقدر ناز نمودی بر ما من و دل عشوه و نازت خریدیم و گذشت عمر ما بودچو اهوی پریش صیاد زین همه رنح و غم و درد رمیدیم و گذشت شمع من بودی و من گرد تو می گردیدم زدی اتش پرو بالم که سو ختیم و گذشت نا له هاکردم و یک لحظه نکردی نظری قا صدک وار به نسیمی پریدیم و</description>
<pubDate>Mon, 19 Jun 2017 10:34:19 +0330</pubDate>
<dc:creator>ali-khalaj</dc:creator>
<guid>ali-khalaj.blogfa.com/post/121</guid>
</item>
<item>
<title>کنون در خویش میرانم تبا هی های دنیا را ( علی خلج ) </title>
<link>https://ali-khalaj.blogfa.com/post/120</link>
<description>کنون در خویش میرانم تبا هی های دنیا را فقط در عشق می بازم طلوع صبح فردارا چنان در خویش سر مستم دکان عقل بر بستم وزان پزمردگی رستم بزیر ارم ثر یا را به شوق رو ئیت رویت چنان در خویش می سوزم که اتش افتدی امشب تمام عرش اعلی را تو سر تا پای عشقی و بدل شور و صفا داری نهادی منتی بر سر گدای بی سر و پا را سوار مرکب عشقی تو ان تک تاز میدانی که پشت سر نهاد اسان براق عرش پیما را زچشمت باده می نوشم لباس فقر می پوشم که با تیغ فنا امشب بدرم رو ی دنیا را ازان روزی ترا</description>
<pubDate>Mon, 19 Jun 2017 10:33:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>ali-khalaj</dc:creator>
<guid>ali-khalaj.blogfa.com/post/120</guid>
</item>
<item>
<title>چشم در چشمان عکست غرق سیما مانده ام( علی خلج )</title>
<link>https://ali-khalaj.blogfa.com/post/119</link>
<description>چشم در چشمان عکست غرق سیما مانده ام در فرود اشکها همپای در یا ما ند ه ا م لحظه ای پلکم نیامد بر هم از گیرا ییت جذب مغنا طیس مهرت پای بر جا مانده ام کاروانی رهسپار مشرق است و گو ییا خفته مغرب زمینم سا لها جا مانده ام بی نقابم در میان صورتکهای زمین در پی انکار خویشم باز تنها ما نده ام من که بر ایوب ایراد از صبوری کرده ام خود نمی دانم چرا پس نا شکیبا مانده ام اندرین دنیای دل هر سو دوید م در پیت بوی عطراگین زلفت مست و شیدا مانده ام کاش از عکست برون بودی دمی</description>
<pubDate>Mon, 19 Jun 2017 10:31:30 +0330</pubDate>
<dc:creator>ali-khalaj</dc:creator>
<guid>ali-khalaj.blogfa.com/post/119</guid>
</item>
<item>
<title>ان نگا ه های چو جادویت مرا دیوانه کرد( علی خلج )</title>
<link>https://ali-khalaj.blogfa.com/post/118</link>
<description>جفای جور فراقت کشیدم و که کشیدم زغیر تو نظرم را بریدم و که بریدم تمام عشوه و نازت خریدم و که خریدم چو قاصدک ز پیت تا دویدم و که دویدم دگر بگو چه کنم مانده ام بخود حیران ؟ بجز خیال تو از سر نهادم و که نهادم دلم برای جلوست گشادم و که گشادم به پای تو بتمنا فتادم و که فتا دم نمودی سائل بی چیز به بادم و که به بادم دگر بگو زمن بینوا چه می خواهی ؟ بعهد خویش وفا را نمودم و که نمودم ولی زتو که وفایی ندیدم و که ندیدم دل غمین خودم را دریدم که دریدم بجان خویش بلایت را</description>
<pubDate>Mon, 19 Jun 2017 10:30:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>ali-khalaj</dc:creator>
<guid>ali-khalaj.blogfa.com/post/118</guid>
</item>
<item>
<title>گهی مارا زبون و خوار گهی برگ خزان کردی ( علی خلج )</title>
<link>https://ali-khalaj.blogfa.com/post/117</link>
<description>گهی مارا زبون و خوار گهی برگ خزان کردی گهی از خود براندی و گهی هم میهمان کردی گهی نازم کشیدی و گهی اتش زدی جانم گهی دادی سر و سامان گهی بی خانمان کردی گهی دستی کشیدی سر گهی کردی دو چشمم تر گهی کردی رقیبم سر گهی این گاه ان کردی گهی بردی سر چشمه دواندی با لب تشنه گهی بردی سراب وهم گهی حدس و گمان کردی گهی کردی تو بیمارم فکندی در تب و تابم گهی دادی می گلگون که مستیم عیان کردی گهی کردی تو دیوانه فکندی در غل و زنجیر گهی عاقل نمودی و عیو بم را نهان کردی گهی دادی</description>
<pubDate>Mon, 19 Jun 2017 10:28:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>ali-khalaj</dc:creator>
<guid>ali-khalaj.blogfa.com/post/117</guid>
</item>
<item>
<title> پاکسازی می کنم تا ذهن خود از نقش این پندار ها ( علی خلج )</title>
<link>https://ali-khalaj.blogfa.com/post/116</link>
<description>پاکسازی می کنم تا ذهن خود از نقش این پندار ها لب فر و می بندم ا ز تکر ا ر ا ین گفتا ر ها لحظه های ناب عمر م می ر و د د ر انتظار با خوودم گویم سحن در حیطه کر دار ها در قفس حرف از پریدن نزد ما بسیا ر هست در عمل باید پریدن روی این دیوار ها لاف در ویشی بسی راندند ااز ما بهتران یک عمل از عشق ندیدیم ما ازاین مردارها بنده جاه اند و مسند غرق خود خواهی خود خویشتن را بیشتر محتاج در مانند از این بیما ر ها مردمان گرد اب و رنگ خود رقصا نده اند با نقاب گل که بر صورت</description>
<pubDate>Mon, 19 Jun 2017 10:27:25 +0330</pubDate>
<dc:creator>ali-khalaj</dc:creator>
<guid>ali-khalaj.blogfa.com/post/116</guid>
</item>
<item>
<title>به دل گفتم که من بیدارم امشب( علی خلج )</title>
<link>https://ali-khalaj.blogfa.com/post/115</link>
<description>به دل گفتم که من بیدارم امشب چون از ره می رسد دلدارم امشب بدل گویم سر امد درد و حسرت بخود میلرزم از دیدارم امشب زنم اب بر رهش از چشمه چشم که هر چه غم بود بیزارم امشب زبسکه هجر یار بر دوش کشیدم از این بار غمش بیمارم امشب اگر عهد بشکند بازم نیا ید دوباره وای برمن زارم امشب نشسته ام در رهش تا رو نماید چو دزد ر ا ه زن رهدارم امشب به رخسارم نمانده رنگی از ذوق به عشق روی او تبدارم امشب {خلج} می سازد و میسوزد از دل به هر گا مش گلی میکارم امشب علی خلج</description>
<pubDate>Mon, 19 Jun 2017 10:25:54 +0330</pubDate>
<dc:creator>ali-khalaj</dc:creator>
<guid>ali-khalaj.blogfa.com/post/115</guid>
</item>
<item>
<title>ای سخن هایت همه شور .رعد اسا و رسایی( علی خلج )</title>
<link>https://ali-khalaj.blogfa.com/post/114</link>
<description>ای سخن هایت همه شور .رعد اسا و رسایی چشم هایت چون خماران .از می جام خدایی ابروانت همچو خنجر می درد قلب حزینم صورتت چون ماه تابان . بدر رخشان سمایی هر کلامت صد تمنا کا مجویی از من زار ناوک مزگان تو بر این دلم تیر بلایی لبها یت لعل گونه بر تر از لعل بدخشان یادم ارد از دل خونین مجنون بینوا یی دست هایت گرم و سوزان داغ تر از اه عشاق چشمهایت چشم اهو همچو اهوی ختا یی میروی با عشوه و ناز مثل کبک کوهساران یک کلام گویم خلاصه بر تر از خلق خدایی بر دل بیمار من دستی</description>
<pubDate>Mon, 19 Jun 2017 10:24:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>ali-khalaj</dc:creator>
<guid>ali-khalaj.blogfa.com/post/114</guid>
</item>
<item>
<title>هر ایده و هر خیال عاشق یک نکته زنکته های عشق است( علی خلج )</title>
<link>https://ali-khalaj.blogfa.com/post/113</link>
<description>هر ایده و هر خیال عاشق یک نکته زنکته های عشق است سیمرغ جنون در هوایش عالم همه زیر پای عشق است ان پنجره ای که می کشاید تا قصه ای عشق را سراید این رمز نهان و کی گشاید ؟ انگشت گره گشای عشق است این عشق ندارد حد و مرزی یک اصل نمود و یا که فرضی میسوزد و می کند فنایش در اصل که کمییای عشق است این عشق حقیقی که گفتم کمتر کسی افتدش بدامش صد گونه تفا سیری سرایند دانند همه رد پای عشق است صد راه و روش نشا نه گیرند یا در ره عاشقی بمیرند تن چونکه شود بلرزه دل نت های طرب</description>
<pubDate>Mon, 19 Jun 2017 10:22:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>ali-khalaj</dc:creator>
<guid>ali-khalaj.blogfa.com/post/113</guid>
</item>
<item>
<title>چه بگویم دلتنگم که غمم بسیار است( علی خلج )</title>
<link>https://ali-khalaj.blogfa.com/post/112</link>
<description>چه بگویم دلتنگم که غمم بسیار است طشت بد نا می ما بر سر هر بازار است چه بگویم من از ان مهر و وفای دلدار ارزو های دلم خفته بزیر اوار است چه بگویم من از این غربت و این خلق دو رنگ ترسم از حق که بگویم سر من بر دار است چه بگویم من از این قلب خزین عا شق هر چه اید بسرم سادگی و پندار است چه بگویم که دوانم پی سر چشمه عشق گشته خونین دوپام خورده به سنگ و خاراست چه بگویم ؟ بکی گویم ؟ من از این راز دلم شاد گردد دل دشمن دوست ازان غم خوار است می کنم سیر .</description>
<pubDate>Mon, 19 Jun 2017 10:21:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>ali-khalaj</dc:creator>
<guid>ali-khalaj.blogfa.com/post/112</guid>
</item>
</channel>
</rss>
