گفتم كه پروانه ت شوم گفتا گل باغت منم(علي خلج)
گفتم كه پروانه ت شوم گفتا گل باغت منم
گفتم كه ديوا نه ت شوم گفتا كه زنجيرت منم
گفتم روم ميخا نه ها مستي شوم زان باده ها
گفتا بهر ميخا نه اي ان باده و جامت منم
گفتم مكش ما را بدير ما اهل وعظ و منبريم
گفتا بهر دير و مغان ان شيخ و رهبانت منم
گفتم فغان از دست تو جانم رساندي بر لبم
گفتا مكن اه و فغان ان اه جا نسو زت منم
گفتم بكن رحمي بمن يك نيم نگاهي سوي من
گفتا بسوزي تا ابد ان اتش جانت منم
گفتم دلم بيمار شد زار و زبون و خوار شد
گفتا پرستارت شوم مر حم دل زارت منم
گفتم نشينم تا سحر ذكر تو گويم اي صنم
گفتا بخوان نامم دلت اوراد و اذكارت منم
گفتم {خلج} مجنون شد بيچاره ودل خون شد
گفتا كنم ديوانه ات ليلاي ليلي ات منم
يا حق
علي خلج