اين اشکهاي ديده من و ان عشوه هاي تو
اين زهر نوشي من و ان غمزه هاي تو

اين زاري من ان و ان خنده هاي تو
ا خر کجايي تو ؟ که بيايي بديدنم

اين ناله هاي نيمه شب جغد گونه ام
اندر خرا به هاي فرو ريخته تنم

اين زخم هاي کهنه دل مانده در برم
اما کجايي تو ؟ که ببيني فسردنم

ان تک درخت مانده زياران جدا منم
ان چشمه خشکيده زاب روان منم

ان برگ خشک شده زبيداد زمان منم
اما کجايي تو ؟ که ببيني سوختنم

اين را شنيده اي که قديما گفته اند چنان
از يک هزار يکي وفا نکند وعده خوبان

فرياد زنم از عملت داد واي فغان
اما کجايي تو ؟ که ببني تو مردنم

 

 

علي خلج