یاد داری که چشم در چشمت( علی خلج )
یاد داری که چشم در چشمت
من برایت زعشق می گفتم
تو هوای دیگری داشتی
از رقیب شا دمانه می گفتی
یاد داری چه شوری بود ان شب
من زچشم و لبات می گفتم
تو نگاهت بسویی دیگر بود
اشک من را بهانه می گفتی
یاد داری چه گریه ها کردم
با چه سوز از گذشته ها گفتم
خنده کردی بحال مسکینم
عشق من را فسا نه می گفتی
موقع الوداع و رفتن تو
عشق خودرا را دو باره می گفتم
دست خودرا کشیدی از دستم
حرف خود فا تحا نه می گفتی
علی خلج
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 16:58 توسط سیدمجتبی محمدی
|