اي كه رخت فسو نگري ما ه وشي و دلبري ( علی خلج )
اي كه رخت فسو نگري ما ه وشي و دلبري
باده بريز به جام ما مجلس ما تو سا غري
شعله بزن بجان ما كاري بكن بكار ما
دست مرا رها مكن راه مرا تو رهبري
وعده وصل تو بمن كي بسر ايد اي نگار
جاه و جلال من تويي بر سر من تو افسري
عشوه و طنازي تو جان مرا به لب رساند
خون مكن دل مرا در دل من تو سروري
بسكه زدم بال بال بال و پرم شكسته است
به اوج اسمان رسان بال مرا تو شهپري
عاشق بي قرينه ام ما لك بي مدينه ام
ميدوم از پي ا ت مدام نقطه من و تو محوري
كوكب و طا لع ام تويي صاحب ما لكم تويي
مات شدم زكيش تو ساحري و فسونگري
خانه و ميخانه خراب كعبه بتخانه سراب
باده و پيمانه تويي هر چه بگم تو بر تري
ديده چو دريا منما اين دل من خون منما
مرده {خلج} زعشق تو زهر چه زيباست تو سري
علي خلج
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 19:8 توسط سیدمجتبی محمدی
|